تبليغاتX
با تو ساده ام....ساده
بعضی روزا مثل دوز یادآور میمونه!فقط کافیه با یه اشاره یاد روزایی بیفتی که قشنگ بودن!

خوش به حال کسی که هنوز هم دوست داشته باشی به یادش بیاری!با هم از روزای گذشته بگیم!

به حماقتای هم بخندیم!بدون هیچ قید و تعهدی!بدون اینکه بخوایم چیزی رو تغییر بدیم!به  یاد روزایی که

بی خواب میشدیم برای هم!

گاهی اوقات مث یه ناجی میمونه و در زمانی که اصلا انتظارشو نداری به سراغت میان دستتو میگیرن

تو رو به عرش میبرن!

چقدر زیباست که با گذشت زمان هنوز هم به یاد هم هستیم!تو روزای خاصی یاد هم میکنیم!

یه جورایی با هم بودن رو از هم گدایی میکنیم!بدون اینکه بخواهیم کسی رو تغییر بدیم!

این روزا یاد همه چیزای تلخ و شیرین گذشته میفتم اما تو جزئ شیرینی هاش هستی!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 0:21 توسط عرفانه |

تاریخ و روزا از دستم خارج شده!فقط به این فکر میکردم که امتحانا تموم بشه برم خونه!از همه چی غافل بودم حتی روزا و دقایقی که هر لحظه آرزوشو داشتم تا تکرار بشن!به طور ناگهانی با خبر شدم امشب شب آرزوهاست!دوست نداشتم این فرصت بزرگ رو از دست بدم!

برای تو دعا کردم!تو که هر لحظه همراهمی!برای هر کسی که اومد تو ذهنم دعا کردم!حتی اونایی که ازشون دل خوشی نداشتم!

خدام رو شاکرم که تونستم اون چیزی رو که میخوام ادا کنم!به من این توانایی رو داد که تا آخرش پایدار پابرجا بمونم!و هیچ چیزی منو از مسیر اصلی منحرف نکرد!

امروز یه عالمه کتاب خریدم که منتظرم این امتحانای لعنتی تموم بشه تا همشونو بخونم!البته با تخفیف پنجاه درصد کانون فرهنگی دانشگاه خریدم!پس حواسم به جیبم بوده!

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:41 توسط عرفانه |

هر وقت احساس تنهایی کردم یه نگاه به آسمون کردم یه سر به جانمازم زدم اونوقت حالم بهتر بود!

هروقت دلم گرفت تو همه چی تو رو دیدم تو رو تو لحظه هام جاری کردم به تو گفتم خدایا منو آروم کن !به حال خودم وامگذار!اما تو این چند روز یه بغض عجیبی دارم !منتظرم که تو اون چیزی رو که مقصودمه بهم بدی!

خدای من این روزا منو دریاب!به پاس این روزای شاد دل منو شاد کن!من منتظرم میدونم اتفاقی کسی رو سر راهم قرار نمیدی!

پس همه چی یه نشونه است برای یه  رستگاری!مگه نه اینکه موقع سال تحویل تفال زدم

اون وقت این شعر اومد:

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا                         بر منتهای همت خود کامران شدم

دوشم نوید داد عنایت که حافظا                                 باز آ که بعفو گناهت ضمان شدم

باز آ!بازآ!من گم شده بودم در کنار تو داشتم پیدا میشدم!رشد میکردم!بیا که دلم به هوایت بخارگون و باران زاست!

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 20:22 توسط عرفانه |